الشيخ حسين المظاهري

49

در ساحل سپيده اخلاص (فارسى)

اينهاست ، اين كه هدف از خلقت عالم هستى ، اين انسان است و خود خداوند مى فرمايد : « وَ اصطَنعتُكَ لِنَفسى » « 1 » و اگر ما براى انسان و شرافت اين انسان ، چيزى جز اين آيه كوچك نداشتيم ، بس بود براى اينكه اين انسان به خود افتخار كند و به عالم وجود و حتى به جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل و حَمله عرش و ساير ملائكه مقرب خدا ببالد . ب - بُعد حيوانى اما از نظر بُد ناسوتى كه به آن ، جسم و جنس مى گوييم ، قرآن انسان را عجول ، خود سر ، سبك سر و سفيه مىداند . از اين نظر ، انسان را كفور ، ظلوم و جهول مىداند و بالاخره در سوره « والعصر » همه اينها را خلاصه كرده ، انسان را مثل كسى كه در وسط آب باشد و آب سراپاى او را گرفته باشد ، مىداند و مى فرمايد : « وَ العَصر انَّ الانسانَ لَفى خُسرٍ » . « 2 » انسان به اين دنيا آمده است براى اينكه با فعاليت و رياضتش ، آن بعد ناسوتى را براقى كند و عروج نمايد تا به مقام « عند الله » برسد . اگر رياضت كشيد ، اگر واقعاً متقى شد ، خداوند هم وعده داده است كه دستش را بگيرد : « وَ كانَ حَقّاً عَلَينا نَصرُ المُؤمنينَ » « 3 » انسان با رياضتهاى دينى اش و با توسل به ولايتش مىتواند اين بعد ناسوتى كه يك حيوان است را براى عروج بُراق كند ، چنان كه مىتواند با بى تفاوتى هايش ، با متابعت شيطان درون و شيطان برون و بالاخره با فسق و گناهش آن بعد ملكوتى را بكشد و نابود كند : « انَّكَ لا تُسمِعُ المَوتى » ؛ « اولئكَ كَالانعامِ بَل هُم اضَلُّ » . اگر در قرآن براى فاسق چيزى نبود جز اين خطاب « يَاكُلون كَما تَاكُلُ الانعامُ » « 4 » بس بود كه آن دق كند و بميرد و آيه : « فَذَرهُم يَخوضوا وَ يَلعَبوا حتى يُلاقوا يَومَهُمُ الّذى يُوعَدونَ » « 5 » كه بارها در قرآن تكرار شده است ، مى فرمايد : پيغمبر ! بگذار بچرخند . بگذار مثل

--> ( 1 ) - محمد باقر مجلسى ، بحارالانوار ، ج 13 ، ص 107 ( 2 ) سوگند به عصر ، كه واقعاً انسان دست خوش زيان است . ( عصر / 1 - 2 ) ( 3 ) - يارى كردن مومنان بر ما فرض است . ( روم / 47 ) ( 4 ) - همان گونه كه چهارپايان مى خورند ، مى خورند . ( محمد / 12 ) ( 5 ) - پس آنها را رها كن تا در ياوه گويى خود فرو روند و بازى كنند تا آن روزى را كه به آن وعده داده مىشود ، بيدار كنند . ( زخرف / 83 )